گزارش رسانه از تروریسم
بیژن تفضلی
بسياري از افراد آگاه مي دانند كه بايد در مورد پذيرش گزارش هاي رسانه هاي خبري با احتياط عمل كنند اما حتي محتاط ترينشان هم به ندرت به مشكلات خاص سرو كار داشتن با اخبار تروريسم و جاسوسي اهميت مي دهد.
در نتيجه بحث هاي عمومي در مورد اين موضوع گاهي منوط به گزارش هاي خبري نادرست و جهت داري است كه توسط منافع و نيازهاي دستگاه هاي بوروكراتيك درگير شكل گرفته اند. زماني كه ما پوشش رسانه اي تروريسم را مي بينيم يا مي خوانيم، مجبوريم محدوديت هاي آنچه رسانه ها مي دانند، چيزي كه مي توانند بيان كنند و اين كه چگونه حتي منتقدترين روزنامه نگاران تحت فشار قانون فدرال و آژانس هاي اطلاعاتي اند را درك كنيم.
با اين حال رسانه هاي خبري تنها وسيله اي نيستند كه موجب شكل گيري تصويرهاي مردم از تروريسم هستند. به منظور اين كه يك خبر به گستردگي مورد قبول واقع شود، بايد با پندارها و كليشه هاي موجود آميخته شود. بنابراين هر پژوهشي در مورد تلقي رسانه هاي خبري از تروريسم بايد به مساله مخاطب توجه كند و معني آن توجه به فرهنگ عامه و سينما به همراه اخبار جدي است.
منابع آگاه
مطالعات در خصوص مشكلات اجتماعي عموما بر روي افراد و گروه هايي كه ادعاهايي درباره مقياس و طبيعت يك موضوع معين دارند و سعي می کنند ديدگاه خود را صحيح و معتبر جلوه دهند، متمركز مي شوند. برخي مدعيان با يك امتياز واقعي بيش از ديگران شروع مي كنند كه به وسيله برتري ناشي از موقعيت خاصي كه در دسترسي به اخبار دارند، جايگاه آنها در دولت يا بوروكراسي، حاصل آمده است. اين مساله موجب مي شود كه عقايدشان بسيار بيشتر از به طور مثال برخي گروه هاي فشار نوظهور جدي گرفته شود. اين چنين گروه هايي نقشي اساسي را در تعريف مشكل تروريسم ايفا مي كنند زيرا سرنخ اغلب مطالبي كه در رسانه ها به چشم مي خورد، به گروه كوچكي از آژانس هاي رسمي مي رسد، در حقيقت به بخش هاي كوچك تري درون آنها كه از درجه بسيار بالاي اعتبار بهره مند شده اند.
اعتبار
آيا امكان دارد هر اظهار نظري راجع به تروريسم يا منابع اطلاعاتي را باور كرد؟ كساني مانند جنكينز (2003) بر اين عقيده اند كه ما نبايد نااميد يا به كلي مايوس شويم بلكه در عوض وقتي كه گزارشي خبري را مي خوانيم نياز به بكار گيري "عقل سليم" داريم. اين امر مخصوصا در مورد گزارش هايي كه سعي مي كنند اعمال تروريستي را در زمينه بزرگتري قرار دهند كه حمله X را به گروه Y در كشور Z مرتبط مي كند، صدق مي كند. برخي سوالات روشن مي تواند اين ها باشد:
1- منبع گزارش چيست؟
آيا منبع گزارش گروه يا فردي است كه درموقعيتي قرار دارد كه از موضوع مورد بحث مطلع است؟
2- آيا ما مي توانيم رد گزارش را تا يك آژانس مشخص يا حتي فردي خاص دنبال كنيم؟ آيا ما چيزي راجع به مسيري كه منبع مشخص طي كرده مي دانيم؟
3- آيا ادعاها معقول به نظر مي رسند؟ آيا گزارش خبري متكي به كليشه هاي نامعقول و غيرقابل قبول است؟
4- آيا ادعاكنندگان هيچ سابقه اي در بيان چنين اظهاراتي دارند؟ چگونه تفاسير به بحث ها و مناقشات جاري مرتبط مي شوند؟
5- آيا مداركي از منازعات ادعايي توسط منابع مخالف ارايه شده است؟ چرا يك شرح و توضيح بر بقيه مقدم بوده است؟
6- آيا از آژانس هاي رسمي و يا سرويس هاي امنيتي نقل قولي در شرح وقايع وجود دارد؟ مي توانيم بگوييم چرا آنها مي بايد اظهاراتي رسمي و عمومي درباره اين موضوعات بكنند؟ اگر براي مثال، يك روزنامه نگار آمريكايي از برخي منابع پليس يا سرويس امنيتي خارجي نقل قول كرده است، چرا اين موسسات بايد زحمت صحبت كردن با رسانه هاي آمريكايي رابه خود بدهند؟ آنها گمان مي كنند چه چيزي را بايد بدست آورند يا از دست بدهند؟
7- آيا تفاسير جاري تغيير يا بازبيني اي را در مقايسه با تحقيقات قبلي نشان مي دهد؟ اگر بله، آيا تفسير جديد سعي مي كند اشتباه ها و تفاوت های آنها را نشان دهد يا تنها موضوع را ناديده مي گيرد.
مخاطبان
افراد ادعاهايي مي كنند كه ديگران آن را قبول كرده يا رد مي كنند. به منظور تجزيه و تحليل يك مشكل اجتماعي مجبوريم طبيعت مخاطبي كه تصميم مي گيرد ادعاها قابل قبول هستند يا نه را بفهميم. به طور معمول اظهار نظرهاي رسمي دولت ها و آژانس هاي بوروكراتيك احتمالا آنقدر وزن دارند كه فرض دسترسي آنها به بهترين اطلاعات و منابع اطلاعاتي را در بر داشته باشند. به هر حال موضوعات ممكن است در موقعيتي يكباره به كلي تغيير كنند، وقتي كه اقتدار سيستم اداري به چالش كشيده شده است راهي را براي مدعياني كه تاكنون ناديده گرفته مي شدند، باز مي كند.
موضوع ديگري كه اعتبار ادعاها را تحت تاثير قرار مي دهد "افق حافظه" ناميده مي شود. بدين معني كه هم رسانه ها و هم جامعه بيشتر تحت تاثير وقايع اخيرند تا حوادثي كه در فاصله زماني دورتري اتفاق افتاده است. برخي وقايع به ويژه تاثير زيادي بر آگاهي عمومي دارند و به تعريف تروريسم براي يك دوره چند ساله كمك مي كنند. به طور مثال عمليات تروريستي صورت گرفته در دهه 1980 توسط عرب هاي مسلمان تاثير زيادي در شكل گيري مفهوم تروريسم و تروريست در دهه هاي بعد نزد آمريكايي ها ايفا كرد.
فرهنگ عامه و تروريسم
زماني كه فيلم يا تلويزيون تماشا مي كنيم، داستان يا گزارش های واقعي از اقدامات تروريستي مي خوانيم، فرهنگ عامه نقش سياسي قابل تاملي در شكل دادن رفتارهاي آمريكايي ها (مردم) درباره تروريسم بازي مي كند. ولو آنكه فيلم ها و كتاب هاي عامه پسند اساس علاقه مند به عرضه سرگرمي و توليد ثروت باشند، تصاوير و كليشه هايي كه عرضه مي كنند باز قدرتمند هستند. اگر فيلم هاي درباره تروريسم هميشه تروريست ها را به عنوان عرب يا خاور ميانه اي معرفي كند، كساني كه بعلاوه به عنوان متعصباني رام نشدني نمايش داده مي شوند، كه نمي توانند بر افكار عمومي بي تاثير باشند (و اين مساله در اكثر سالهاي دهه 1980 بسيا زياد به چشم می خورد) اين چنين تصاويري اين باور كه تروريسم "واقعي" به طور اتوماتيك مربوط به خاورميانه است را تاييد مي كنند. در صورتي كه فعاليت هاي خشونت بار در مناطق ديگر جهان سبب ناتواني اين الگو در پاسخگويي مي شوند (Dokin, 1992).
كدام تروريست ها
انتخاب جنبش ها و منازعاتي كه پوشش داده مي شوند، پاره پاره و متناقض بوده اند و همبستگي اي بين تهديد واقعي يا آسيب احتمالي جنبش تروريستي و توجهي كه در رسانه هاي توده اي به آن می شود وجود ندارد. اساسا به اين دليل كه توجه كمي به پوشش دادن به گروه هايي كه مربوط به شرايط ايالات متحده نيستند وجود دارد. به عنوان مثال عمليات تروريستي در الجزاير در خلال دهه 1990 كه باعث كشته شده دهها هزار نفر، كه بسياري از آنها شهروندان عادي بودند، شد، بازتاب كمي در رسانه هاي خبري ايالات متحده داشت.