تروریسم-قسمت دوم
بیژن تفضلی
تروريسم دولتي
دردوران معاصر و جوامع مدرن امروزي نيز همانند گذشته، دولت ها به شدت سرگرم انجام ترور عليه كشورها ويا گروه ها و افراد مخالف خود هستند. اين اقدامات گاهي توسط مردم بدشانسي كه هدف چنين عمليات خشونت آميزي بوده اند، به عنوان "تروريسم" تعبير مي شود اگرچه اغلب محققان معتقدند اين واژه براي توصيف اقدامات دولت هاي قانوني مناسب نيست (Crenshaw, 1992). به اعتقاد Martin، تروريستي ناميدن اقدامات دولت، دامنه اين واژه را گسترده، آن را تضعيف و از حالت ويژه بودن خارج مي كند(Martin,1997 ).يك حكومت مي تواند ظالم، ديكتاتور و خودمحور باشد و بدون احترام به قانون عمل كند. براساس قوانين بين المللي، هر حكومت قانوني مي تواند به هر شيوه اي كه مناسب مي داند مردمش را كنترل كند؛ مي تواند اين اقدامات را با حمايت مردم، مثل كشورهاي دموكراتيك غربي، يا بدون موافقت آنان، مثل ديكتاتوري ها، انجام دهد. حمايت از تروريسم با مشاركت در آن متفاوت است. وقتي دولتي درگير ترور مي شود، نوعي جنگ نام دارد. Merari براين باور است كه «اگر تعريف تروريسم كاملا معادل جنگ هسته اي، جنگ هاي متداول و چريكي باشد، اين واژه هر نوع معناي كاربردي ای را از دست مي دهد» و «اگر بخواهيم اين واژه را در تحليل هاي علوم سياسي به كار بريم، بايد آن را به انواع خاصي از اين پديده كه قابل تمييز از ساير اشكال خشونت هاي سياسي باشد، محدود كنيم» (Merari,1993: p217 ) تروريسم با ديگر اشكال جنگ متفاوت است از اين جهت كه قوانين پذيرفته شده بين المللي درباره جنگ و محدوديت هاي مناطق جنگي را رد كرده و تفاوتي بين مبارز و غيرمبارز قايل نيست، «تروريسم هيچ موضع قانوني ندارد» (Merari, 1993, p.230).
Laqueur بين تروريست ها و دول حامي شان تمايز قايل مي شود: «تروريسم دولتي از بين نرفته است» و تروريسم پست مدرن همچنان به حمايت حكومت هاي رسمي و قانوني وابسته است( 1996:p26) هرچند تحولات ساختاري جهان به تغييراتي در نوع كشورهاي حامي تروريسم، كيفيت و ماهيت اين حمايت منجر شده است.
امروزه، بنابر نظر وزارت امور خارجه ايالات متحده آمريكا، برخی ازكشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي مثل ايران و ليبي در صدر فهرست كشورهاي حامي تروريسم قرار دارند. تغييراتي نيز در ميزان تبليغاتي كه در مورد حمايت گري اين كشورها انجام مي شود، ايجاد شده است. اين كشورها درحاليكه با حمايت عمومي از ايدئولوژي گروه هاي تروريستي به كارشان ادامه مي دهند، به خاطر نگراني از روابط بين المللي خود، از اعتراف و تاييد چنين حمايت هايي خودداري مي كنند. همانطور كه Laqueur (1996) معتقد است تروريست ها و حاميانشان تحت فشار شديدي قرار دارند. اين فشار نمي تواند به خودي خود باعث از بين رفتن تروريسم شود اما مي تواند كشورهاي مزبور را درباره اقداماتشان هوشيارتر كند تا "ردپاي" خود را پاكر كرده و هر نوع مشاركت در چنين فعاليت هايي را تكذيب كنند.
اثرات تروريسم
تروريستها شايد به اهداف محدود يا كوتاه مدتي دست يابند اما معمولا از دستيابي به اهداف اصلي شان ناكام مي مانند. در عين حال ارزيابي نتايج تروريسم كار دشواري است از اين جهت كه تروريسم به خودي خود هرگز نمي تواند به عنوان دليلي خاص براي يك هدف سياسي خاص تعريف شود (Crenshaw, 1983). Laqueur (1996) اشاره مي كند كه فعاليت هاي تروريستي در تمام جهان در همه زمان ها از جمله اتفاقاتي كه در دهه 1980 و 90 رخ داده، هيچ اثر خاصي نداشته اند. مواردي مثل ترور راجيو گاندي و اسحاق رابين نتوانست نتايج دلخواه تروريست ها را در پي داشته باشد. ترور معمولا در تلاش براي ايجاد هرج و مرج در جامع و اختلال در اقتصاد ناكام مي ماند. «تاريخ نشان مي دهد كه تروريسم اغلب اوقات تاثيرات سياسي كمي دارد و هنگامي هم كه اثري دارد، برعكس چيزي است كه مورد نظر بوده» (Laqueur, 1996, p.27 ).
اين نظر شايد وقتي درست باشد كه نتايج با اهداف نهايي و اهداف بلند مدت تروريست ها مقايسه شود اما در كوتاه مدت و همچنين در زماني كه سازمان هاي تروريستي تركيبي از تروريسم و اقدامات سياسي قانوني را به كار مي گيرند، چندان معتبر نیست. تروريسم فراملي همچنان تهديدي بسيار جدي عليه تمام ملل جهان است. تروريست ها، در تلاش براي افزايش فشار بر تصميم گيران، مردم بي گناه را قتل عام مي كنند، شهروندان ساير ملل را به گروگان گرفته و اهداف شهري و نظامي را بمباران مي كنند. «دلايل و انگيزه ها هرچه كه باشد، تروريسم هزينه هايش را بر حكومت ها تحميل مي كند» (Enders & Sandler, 1993, p.829). اين هزينه فقط يك هزينه هنگفت اقتصادي نيست بلكه همچنين سياسي است. ترويست ها شايد قادر به دستيابي كامل به اهدافشان نباشد، اما همچنان در عقب نگه داشتن هر پروسه اي در جهت صلح و آرامش در نقاط مختلف جهان، به موفقيت هايي دست يافته اند. به علاوه، يكي ازاثرات تروريسم، خواسته يا ناخواسته، آگاهي جهاني و هوشياري بين المللي در مورد جنايات تروريست هاست (Merari, 1993 ).
بحث در مورد ميزان موفقيت ترويسم موضوع بسيار مهمي است. هرچند به نظر مي رسد كه اهميت كمتري حتي براي خود تروريست ها، دولت هايي كه با آن سرو كار دارند و رسانه هايي كه آن را پوشش مي دهند، داشته باشد. تروريسم پديده منحصر به فردي است است كه اهميت آن به خاطر وجود و پيامدهاي فوري آن است نه نتيجه نهايي. به عبارت ديگر، تروريسم اثري دارد كه فراتر از اهداف فوري عاملان آن است و اين مفهوم نتيجه سيستم ارزش گذاري يك جامعه خاص است.
تروريسم همانند هر نوع جنگ ديگري، مبتني بر تركيبي از مقاصد و امكانات است. وقتي هر دو د ركنار هم قرار مي گيرند، تروريسم غالب مي شود. امروزه توجه ويژه اي از سوي دولت ها و رسانه هاي جمعي به افزايش احتمالي امكانات تروريست ها در آينده نزديك، به عنوان پيامد دستيابي آنان به سلاح هاي نامتعارف مي شود. اين تهديد جديد هشداري جدي براي مقامات دولتي است. مثل حادثه اي كه در مارچ 1995 درمتروی توكيو اتفاق افتاد و گازهاي سمي عصبي 10 نفر را كشته و هزاران تن را مسموم ساختند، یا کشف بسته های حاوي مواد كشنده شيميايي (آنتراكس) در ایالات متحده آمریکا.
رسانه هاي جمعي اين وقايع را به صورت گسترده اي پوشش دادند اما سردرگمي و ابهام زيادي وجود داشت كه ناشي از كم اطلاعي مسئولاني بود كه بايد با شكل جديد تروريسم مقابله مي كردند. در ذهن دولت ها و محققان آكادميك هيچ ترديدي وجود ندارد كه "ديوانگان" زيادي در بيرون اگر فرصتي داشته باشند، دوست دارند از اين قبيل سلاح ها استفاده كنند. تنها دليلي كه كمتر شاهد موج جديد تروريسم بوده ايم، مشكلات توليد، دستيابي و پايدارسازي مواد نامتعارف است. با اين وصف، برخي محققان براين باورند كه آن روز آنقدر دير نيست كه تروريست ها به منابع مالي و تكنيكي كافي براي كنترل و استفاده از اين مواد دست يابند (Ne'eman, et al., 1995).
امروزه، دولت ها در تلاشند كه خود را براي مواجهه با پديده هاي جديد آماده كنند. آيا رسانه ها هم همين تلاش را به خرج مي دهند؟ و يا باز هم در رويدادهاي آتي، با همان مناقشاتي روبرو خواهيم شد كه بعد از پوشش خبري گسترده هواپيما ربايي ها، گروگان گيري ها و بمب گذاري هاي دهه 1980 اتفاق افتاد؟ تا زماني كه جامعه با تروريسم مدرن يا پست مدرن مواجه است، مساله پوشش خبري تروريسم همچنان اهميت خود را حفظ خواهد كرد.