اینترنت و برخی مسایل آن
بیژن تفضلی
امروزه محققان بسیاری در مورد سیل عظیم مفاهیم اجتماعی نوظهور و پیچیدهای که همراه با فضای سایبر بوجود آمدهاند، مشغول به تحقیق هستند. رشتههای سیاست، جامعهشناسی، حقوق و مطالعات فرهنگی با تمرکز بر سانسور و نظارت، اجتماع و هویت، کپی رایت و حفاظت از اطلاعات و بالاخره زیبایی شناسی و بازنمایی فرهنگی، پیشتاز این مطالعات بودهاند. در حالی که در سال 1998 تنها بین 50 تا 70 میلیون کاربر اینترنت در جهان وجود داشت (Jordan, 1999a: 50)، این رقم در سال 2000 به 300 میلیون رسیده و امروزه نیز حدود 2 میلیارد نفر کاربر اینترنت درجهان وجود دارد.[1]به همین خاطر اکنون مطالعه فضای سایبرو سیاستگذاری اجتماعی از هم جدایی ناپذیر گشته و مخصوصا فضای سایبر به گستردگی در زمینه حقوق سیاسی و شهروندی مورد بحث قرار میگیرد.
آزادی
شاید برای برخی نا خوشایند باشد، اما امروزه اگر چه میتوان افراد دیگری از جمله تعدادی رادیکال و آنارشیست مدرن را نیز در این حیطه مشاهده کرد، بیشتر نظریه پردازان و فعالین در زمینه اینترنت، طرفدار فرد گرایی در چارچوب سیستم بازار آزاد میباشند. مفهوم مورد علاقه فرد گرایان (مخصوصا افراطیها)، تصویر فضای سایبر به عنوان قلمروی وسیع و گشوده برای همه است که سیاستمداران و بوروکراتها در آن جایی ندارند (Barlow, 1996; Dyson, 1998). این پیشگامان الکترونیک، جوامع سایبری را به عنوان سازمانهای خود انگیختهای از افراد برابر، بدون نیاز به هماهنگ سازی یا زمینهای خارجی میدانند (Rheingold, 1993). افزایش و شکوفایی فردگرایان بازار آزاد تا اندازهای به خاطر تمایل و کوشش دولت آمریکا (مخصوصا) جهت کنترل شبکه بوده است (Connery, 1997: 170-1). از آنجایی که این اقدامات میتواند به گستردگی به معنای توانایی پلیس و سرویسهای مخفی برای کنترل و جمعآوری اطلاعات از طریق دخالت در زندگی خصوصی شهروندان عادی باشد، گروههای آزادی شهروندی (Liberty, 1999) و طرفداران آزادی فردی اقتصاد بازار آزاد در پاسخ به این اقدامات دست به فعالیت زدهاند. به نظر میرسد مخالفت با چمبره زدن دولت بر فضای سایبر و اعتراف به این امر که در برخی موارد محدود نظارت هوشمندانه و دقیق میتواند مفید باشد، میتواند منجر به موضعی واقعبینانه گردد (Bowden & Akdeniz, 1999). این امر میتواند به این معنی باشد که روند قانونمند شدن، باید ریشه در اولویتهای آزادی شهروندی داشته باشد و در جهت تکمیل آن گام بردارد، نه در جایگزین شدن با سازماندهی و اداره توسط خود کاربران. فضای سایبر نه میتواند منطقهای کاملا رهای مورد علاقه برخی باشد و نه باید قلمروی کاملا محافظت شده مورد نظر برخی دیگر گردد.
دموکراسی و سیاست در فضای سایبر
برای تشریح این مساله ابتدا باید نگاهی به سیاستهای مجازی (Holmes, 1997) و سپس نظارت بر شبکه بیندازیم. درگیری بالقوه شبکه برای دموکراسی اغلب در دل بحثهایی در مورد نقش گستردهتر تکنولوژی اطلاعات در سیاست آینده، جای دارد.[2] به طور معمول، چنین بحثهایی حول وسعت و یکپارچگی اطلاعات دولت و کارتهای هویت ملی دور میزد. پیشرفتهای بیشتر بدین معنی است که این بحثها به آرامی از مزیت جمعآوری اطلاعات دولت در مورد شهروندان به سمت جمعآوری اطلاعات دو جانبه دولت و شهروندان راجع به هم، به منظور ارتقای روندهای دموکراتیک سوق پیدا میکند.
میتوان گفت بحث راجع به دموکراسی سایبر نتیجه سه مکتب فکری است (Holmes, 1997). دسته اول معتقدند که تکنولوژی شبکهای میتواند اهمیت یابد، اما با این وجود حاشیهای مانده و تنها به ارتقای روند موجود، اعمال و سازمانها کمک میکند به طور خلاصه فضای سایبر در چارچوب افقهای سیاسی موجود جای داشته و موجب هیچ انقلاب عمدهای نمیشود. برای مثال رای گیری سایبر میتواند مرحله منطقی بعد از رای گیری پستی باشد.
تفسیر بعدی معتقد است که تکنولوژی سایبر ظرفیت زیر و رو کردن افقهای سیاسی موجود و جبران نقیصههای دموکراسی را با عبور از دموکراسی نمایندگی دارد. دموکراسی نمایندگی مناسب زمانی بود که منافع و هویتهای رای دهندگان در عصر سیاست طبقاتی، در نمایندگان انتخابیشان منعکس میشد. کاهش نسبی تضاد طبقاتی مخصوصا در دهههای پس از جنگ جهانی دوم که عمدتا حاصل اقدامات دولت رفاه بود، ابتدا به سوسیالیسم پارلمانی و سپس به هر نوع سیاست ایدئولوژیک صدمه زد. در پس زمینه تکسر منافع فرا طبقاتی، آخرین تیرترکش دموکراسی نمایندگی شعار همه چیز برای همه مردم بوده است، اما این عقیده هنوز برای اداره کردن درگیری سیاسی همزمان̊ در حال بومی و جهانی شدن، بسیار خام است. دموکراسی سایبر یک جایگزین پیشنهاد میکند: دموکراسی نامتمرکز و سیالی که در سراسر بدنه اجتماع جریان دارد، سریع و منعطف به مسایل پاسخ میدهد و مراکز و حواشیاش دائما در حال نوسان و جابجاییاند (Appadurani, 1990).
در نهایت، گروهی بر این اعتقادند که هر دو دیدگاه مذکور تا اندازهای درستاند (Poster, 1997). از دید اینان، تکنولوژی ارتباطی جدید ممکن است در کوتاه مدت، کاری بیشتر از ارتقای اشکال موجود دموکراسی سیاسی انجام ندهد، اما بالقوه میتواند تغییراتی بنیادین در طبیعت تفکر و عمل سیاسی ایجاد کند (Castells, 1997: 350-353).
تا به امروز تجربیات فعلی در زمینه دموکراسی و دولت آنلاین نتوانسته صحت هیچکدام از تفاسیر فوق را به اثبات برساند (Hale et al., 1999: 104-15). در حقیقت شواهد زیادی وجود ندارد تا بتوان گفت دموکراسی سایبر توانسته است ابزاری برای تبدیل قرن 21 به آگورای آتنی فراهم کند (Levinson, 1999: 70-71). اما توانسته است موجب چند پارگی زندگی اجتماعی و کاربرد نیروی سیاسی شود (Aurigi & Graham, 1998). در واقع به نظر برخی، تکنولوژی و تجربههای اجتماعی برای هرگونه نتیجه قاطع بسیار جوانند و نتوانستهاند قدرت را فراتر از مرزهای فیزیکی و جغرافیایی و خارج از کنترل دولت برانند (Lawson, 1998: 7; Leadbetter, 1999). در مقابل برخی دیگر معتقدند که تکنولوژیهای جدید تا اندازهای ظرفیت تحول درقدرت سیاسی را دارند، اما به هر حال این ظرفیت بستگی به اعمال آژانسهای دولتی (در سطح محلی و منطقهای، ملی و بین المللی)، تواناییهای تکنولوژیک و گرایشات سازمانی افراد، سازمانهای شهروندی و جنبشهای اجتماعی و زمینههای گستردهتر اجتماعی و اقتصادی دارد...
عدهای از محققین بر این باورند که این تکنولوژی طبقه، جنس و خصوصیات قومی و نسلی کاربران شبکه را در نوردیده است (Kendall, 1999) اما تعداد قابل توجهی از تحقیقات نشان داده است که کاربران بیشتر مرد، سفیدپوست، جوان و دارای تحصیلات عالیاند تا زن، جزو اقلیتهای قومی، مسنتر و بیکار (Lacy, 1996: 132-3; Castells, 1996: 359-60; Francissen & Brants, 1998: 30-1; Hearn et al., 1998: 38-42; Jordan, 1999: 52-4; Jellinek, 1999). نگرانی از این نتایج موجب تحقیقات بیشتری در این زمینه گردیده است (Herman, 1999). برای برخی، دنیای آنلاین انگیزه دیگری برای فعالیتهای پدرسالارانه و مرد سالارانه است. از بازیهای خشن کامپیوتری که ظاهرا برای مردان جوان طراحی شده است تا تکنولوژیای که پر از اصطلاحات نمایشگر مردانگی است (Wajcman, 1991). بدترین سناریو این است که فضای سایبر چیزی بیش از بهشتی برای زن ستیزی نیست و در منتهی علیه طرف مقابل، مفسران فمینیستی وجود دارند که ظرفیتی نرینه ستیز در فضای سایبر یافتهاند (Plant, 1998). بهترین سناریو نیز بر این عقیده است که میتوانیم انتظار داشته باشیم زمانی که فعالیتهای شبکه گسترش یابد، خصوصیاتی مردسالارانه نظیر تسلط، کنترل، سلسله مراتب و... میتواند از جهان آفلاین هم زدوده شود. در نهایت شماری نیز معتقدند فضای سایبر میتواند از نظر جنسی خنثی ظاهر شود، حتی اگر در حال حاضر تحت سلطه کاربران مرد باشد (Dietrich, 1997).
در نهایت به نظر میرسد که تکنولوژی جدید میتواند ابزاری برای به چالش کشیدن پدرسالاری هم در محیط آنلاین و هم در محیط آفلاین باشد و در دراز مدت ممکن است این خصوصیت را به دیگر رسانهها ( مانند تلویزیون و سینما ) سرایت دهد که بعد از دههها کوشش هنوز هم تا حدی در کنترل مردان است. ظاهرا بهترین گزینه صبر کردن و دیدن نتیجه است تا به نفع رویکردی با قاطعیت سخن گفتن.