نگاهی به مدل پروپاگاندا
بیژن تفضلی
اقتصاد سیاسی رسانهها*
نگاهی به مدل پروپاگاندا
مقدمه
اسطوره بیطرفی در ارایه و انتشار اخبار عینی، همواره شاهبیت سیاستها و تبلیغات رسانهای قدرتهای اقتصادی مبتنی بر بازار را تشکیل میداده است. بر مبنای این ادعا، اصل بر گزارش بیطرفانه، غیرمغرضانه و آزاد اخبار و اطلاعات است و عوامل مؤثر در این امر (از جمله عامل سیاسی، اقتصادی و...) تقریباً نادیده انگاشته میشود. درعین حال برخی منتقدین از جمله "چامسکی"(Noam Chamsky) و "هرمان" (Edward S. Herman) به انتقاد از این طرز فکر و تلقی از آزادی رسانهای پرداخته و در مدل معروف خود، "مدل پروپاگاندا" (Propaganda model) عواملی را برمیشمارند (به عقیده آنان) که به کمک آنها، بازیگران سیاسی ـ اجتماعی مهم و قدرتمند به اخبار شکل داده و در حقیقت ما با بازار هدایت شده خبری مواجهایم نه بازار آزاد خبری. چامسکی حتی از این هم فراتر میرود و اصولاً معتقد به دستکاری نظاممند از طریق تبلیغات و روابط عمومی میشود که طبیعتاً ارایه اخبار و اطلاعات نقش عمدهای در آن بازی میکند.
موارد زیادی وجود دارد که عقیده "چامسکی" را تأیید میکند. بزرگان و پایهگذاران عرصه ارتباطات و روابط عمومی گاهی صریحاً بر جهتدهی افکار تأکید کردهاند. پدر روابط عمومی آمریکا، "ادوارد برنیز" (Bernays Edward) در کتاب راهنمای خود توضیح داده است: "... دستکاری آگاهانه و هوشمندانة عادات و عقاید سازمان یافته تودهها، عنصر مهمی در جامعه دموکراتیک است ". "برای تحقق این وظیفه اساسی اقلیت روشنفکر باید پیوسته و نظاممند از تبلیغات استفاده کند"، زیرا فقط آنها هستند که "روندهای ذهنی و الگوهای اجتماعی تودهها را درک میکنند" و میتوانند "از نفوذ و مهارت خود برای کنترل افکار عمومی استفاده نمایند". کمی بعد، برنیز به خاطر مقالاتش از سوی انجمن روانشناسی امریکا در سال 1949، مورد تشویق قرار گرفت (چامسکی،۶۱:۱۳۷۹). البته چند سال بعد، هنگام سرنگونی دولت مردمی "جاکوب آربنز" (Jacobo Arbenz Guzman) در گواتمالا که مبادرت به ملی کردن داراییهای شرکتهای آمریکایی کرده بود، کاملاً مشخص شد که هدایت افکار عمومی و دستکاری عقاید تودهها در جهت منافع جامعه دموکراتیک به چه معناست. "توماس مک کن" (Thomas p. McCann) معاون سابق روابط عمومی شرکت "یونایتد فروت" (United Fruit) شرکتی که بسیاری از زمینهایش را از دست میداد و غرامتی که دولت گواتمالا پیشنهاد کرده بود و براساس ارزش تعیین شده از طرف خود شرکت به منظور مالیاتبندی بود را رد کرد، در کتاب خویش موسوم به "یک شرکت آمریکایی" (An American Company)درسال 1976 نقل میکند که چگونه سفرهای تفریحی روزنامهنگاران برجسته آمریکا به گواتمالا ترتیب داده شد، چگونه "تظاهرات کمونیستی" به محض ورود خبرنگاران راه انداخته شد و چگونه افکار عمومی در آمریکا علیه دولت گواتمالا تغییر یافت ... "مک کن" میگوید مسئول ترسیم بهترین چهره از راهبرد شرکت "ادوارد برنیز" بود (سورین و تانکارد،۱۵۶:۱۳۸۱).
"والتر لیپمن" (Walter Lippman)که مدتها مهمترین شخصیت مورد احترام ژورنالیسم آمریکا و مفسری معروف بوده، میگوید "اقلیتی هوشمند" از "مردان مسئول" باید بر امر تصمیمگیری کنترل داشته باشند. وی در ادامه میافزاید که اقلیت هوشمند "طبقهای است متخصص" که مسئول تعیین سیاست و "شکل دادن به عقاید عمومی سالم" است. "لیپمن" ادامه میدهد: "مردم باید سرجای خود نشانده شوند". "هارولد لاسول"(Halrold Lasswel56)یکی از بنیانگذاران علوم سیاسی در فرهنگ علوم اجتماعی، گوشزد میکند که مدیران اجتماعی باید به "فنون کاملاً جدیدی از کنترل و اساساً از طریق تبلیغات" روی آورند (چامسکی، ۱۳۷۹:۶۳).
محققان بسیاری به این گونه افکار اعتراض کرده و سعی کرده محدودیتهای حاکم بر ارایه و انتشار اخبار را تحلیل کنند. دو تن از آنها "نوام چامسکی" و "ادوارد هرمان" بودند. آنها در کتاب فیلترهای خبری (عنوان اصلی: Manufacturing Consent: the political economy of mass media) پس از ارایه "مدل پروپاگاندا" به شکلی کاربردی، پوشش خبری وسایل ارتباط جمعی در ایالات متحده آمریکا را با تکیه بر این مدل تجزیه و تحلیل میکنند. این دو، چند عامل (فیلتر) را در دستکاری و جهتدهی اخبار در جوامع غربی مؤثر میدانند که در متن حاضر به بررسی آنها پرداخته میشود.
فیلترهای خبری
"چامسکی" و "هرمان" به 5 عامل در زمینه کنترل اخبار اشاره میکنند:
1. مالکیت و سودجویی وسایل ارتباط جمعی
2. آگهیهای تبلیغاتی
3. منابع خبری وسایل ارتباط جمعی
4. مؤاخذه شدید
5. ضدیت با کمونیسم به مثابه ماشین کنترل.
1. مالکیت و سودجویی وسایل ارتباط جمعی
در جامعه سرمایهداری پیشرفته، با اطلاعات همچون کالا برخورد میشود و سرمایهداری شرکتی که روز به روز انحصارش را بر وسایل ارتباط جمعی تحکیم میبخشد، به اطلاعات و رسانه به چشم منبع تولید درآمد مینگرد. متفکر منتقد "هربرت شیلر" (Herbert Schiller) میگوید: "امروز با اطلاعات همچون کالا رفتار میشود. چیزی که همانند خمیردندان، غلات صبحانه و اتومبیل بهطور روزافزون مورد خرید و فروش قرار میگیرد" (وبستر، ۱۳۴:۱۳۸۴). مجتمعهای عظیم در حوزه ارتباطات و فرهنگ امروزه با توانایی بیرقیبی برای شکل دادن به محیط نمادینی که در آن به سر میبریم، پا به عرصه وجود نهادهاند. البته ظاهراً حوزه ارتباطات و فرهنگ نیز تنها یک تخم مرغ در سبد تخممرغهای این شرکتهای تقریباً همه کاره محسوب میشود.
به عنوان مثال فهرست داراییهای شرکت "ای اُ ال ـ تایم وارنر" (AOL- Time Warner) در سال 2000 بیش از 10 صفحه بود و 292 کمپانی مستقل وتوابعشان را دربرمیگرفت و یا کمپانی "والت دیسنی"، دومین غول رسانهای آمریکا، داراییهای عظیمی دارد از جمله: 8 انتشارات کتاب،17 مجله، شبکه تلویزیونی ABC با 10 ایستگاه تلویزیونیاش (که 5 مورد آن درصدر جدول بازارند) 30 ایستگاه رادیویی (همگی درصدر جدول پرمخاطبترینها)،11 کانال تلویزیونی،13 کانال تلویزیونی بینالمللی،17 سایت اینترنتی،5 گروه موسیقی، یک چهار سهام تیم بیس بال "آناهایم آنجلز"، 15 پارک تفریحی و خطوط تفریحی دریایی، شرکتهای تابعهای که در زمینه تولید محصولات اینتراکتیو فعالاند، بیش از 100 فروشگاه خرده فروشی مخصوص محصولات دیسنی در سراسر آمریکا، بخشی از سهام شرکت نفتی "باس"، و ...(بگدکیان،۴۷-۵۳ :۱۳۸۵).
در سال 1990 "بن بگدکیان" در کتابش عنوان کرد که در سال 1981، 46 شرکت بزرگ، کنترل بخش اعظم فعالیت روزنامهها، مجلات، تلویزیون، کتابها وفیلمهای سینمایی را در اختیار خود داشتند. امروزه این رسانهها در مقایسه با گذشته درآمد بیشتری ایجاد میکنند ولی تعداد غولهایی که بخش اعظم این درآمد را نصیب خود میسازند، از 46 شرکت به 23 شرکت تقلیل یافته است (بگدکیان، ۶۱:۱۳۷۴). چند سال بعد در سال 2004 وی مینویسد "5 شرکت با گسترهای جهانی که با بسیاری از ویژگیها و خصوصیات یک کارتل اداره میشوند، صاحب اکثر روزنامهها، مجلات، انتشارات و استودیوهای تولید فیلم سینمایی و ایستگاههای رادیو و تلویزیون در ایالات متحدهاند" این پنج شرکت عبارتند از: "تایم وارنر"، "والت دیسنی"، "نیوزکورپوریشن" (News Corporation) "وایاکام" و "برتلزمان" در آلمان (بگدکیان،۱۷:۱۳۸۵). ظاهراً انحصارات فشرده و فشردهتر میشوند و به قول "بگدیکیان" گردانندگان رسانههای آمریکا که برای جمع شدن در سال 1983 احتیاج به یک سالن باله در یک هتل متوسط داشتند، در سال 2003، احتیاج به یک باجه تلفن دارند! (پیشین:۴۳).
طبیعی است که مالکیت جلوی طرح ادعاها علیه صاحبان سرمایه را در رسانه بگیرد و مثالهای بیشماری نیز در این باره قابل ذکر است. به این ترتیب استاندارد دوگانهای حاصل میشود: رسانهها به کوتاهیها وکمکاریهای نهادهای دولتی حساسیت نشان میدهند (البته در چارچوب حفظ نظم موجود) اما به کوتاهیهای به همان اندازه مهم در بخش خصوصی حساس نیستند؛ به ویژه زمانی که پای بنگاههای اقتصادی کشور به میان میآید. لازم بهذکر است که منافع کمپانیهای بزرگ نیز کاملاً درهم تنیده شده و مشترکات زیادی با هم دارند. به عنوان مثال براساس مطالعات آرون موور که در "کلمبیا ژورنالیزم ریویو" شماره آوریل ـ مارس 2003 منتشر شده، در شرکتهای "نیوزکورپوریشن"، "دیسنی"، "وایاکام" و "تایم وارنر" 45 درصد مدیریت مشترک وجود دارد و 5 مجموعه عظیم و چندمنظورهای رسانهای در مجموع 141 مورد "سرمایهگذاری مشترک" (Joint Venture) دارند.
این 5 قدرت بزرگ رسانهای به بازیگران اصلی در تغییرات سیاسی کشور تبدیل شدهاند. بنگاههای رسانهای همیشه از قدرت تأثیرگذاری بر سیاست برخوردار بودهاند. البته این موضوع در طول تاریخ تازگی ندارد. اما این 5 بنگاه برتر از قدرتی برخوردارند که در طول تاریخ سابقه ندارد. این قدرت را فنآوریهای جدید و یکپارچگی اهداف سیاسیشان به ارمغان آورده است (پیشین:۲۶). انباشتن مستمر قدرت در دنیای خبر، رادیو و تلویزیون، مجله، کتاب و فیلمهای سینمایی به آنان اجازه انباشت قدرت مستمر را در سیاست داده است. رهبران سیاسی و احزاب میدانند که رسانههای خبری بر رأی مردم و انتخاب سیاستمداران تأثیر دارند. هرچه قدرت رسانهای بیشتر باشد، نفوذش بر سیاستمداران و سیاستهای ملی بیشتر است. سیاستمداران محتاط و دوراندیش نیز با تمایلات همه بنگاههای عظیم با احتیاط رفتار میکنند و رویکردشان نسبت به رسانههای قدرتمند توأم با تکریم و احترام است. پیامدهای سیاسی، زیست محیطی و اجتماعی این مراکز مدتهاست که مورد توجه منتقدین رادیکال بوده است. این غولهای اقتصادی، هم بهعنوان منابع کنترل مداخلهگر در زندگی مردم ـ هم در کار و هم در خارج آن - و هم بهعنوان نیروهای یکدست کنندهای که میکوشند آزادی فردی، خودجوشی، خلاقیت و آزادی انتخاب را سلب کنند، مورد انتقاد بودهاند (مک سنیز، ۱۳۸۴).
"جرج اورول" (George Orvell) در رمان خود، 1984، داستان خیالی "برادر بزرگ " را به تصویر کشیده است. برادر بزرگی که به زندگی خصوصی مردم رخنه کرده و یک مالکیت بزرگ، تمامی رسانههای گروهی اجتماع را تحت کنترل درآورده است. برادر بزرگ از کنترل خود بر اخبار، اطلاعات و فرهنگ عامیانه برای تحقق جامعه موردنظر خود استفاده کرده است. بیشتر منتقدان با خواندن کتاب "اورول" منطقاً به یاد جوامع کمونیست افتادند که در آنها درواقع تمامی افراد توسط یک مالک بزرگ رسانههای گروهی، احاطه شدهاند. امروزه در دموکراسیهای پیشرفته جهان از جمله آمریکا حرکتی در جهت مخالف برای کنترل تمرکز یافته رسانههای گروهی آغاز گردیده است. اما این بار نه از سوی حکومتها بلکه توسط چند شرکت بزرگ خصوصی (بگدکیان، ۳۵:۱۳۷۴).
2. آگهیهای تبلیغاتی
با تسلط سیستم بازار، رسانهها هرچه بیشتر برای بقا و ادامه حیات خود، محتاج به آگهیهای بازرگانی و درحقیقت اجازهنامه آگهیدهندگان بزرگ شدند پیش از مرسوم شدن آگهیهای بازرگانی به شکل امروزیشان، هزینههای نشریه از طریق فروش تک شمارهای یا آبونمان تأمین میشد اما با رواج آگهیهای تبلیغاتی، نشریاتی که توانایی جذب آگهیهای بیشتری را داشتند، توانستند قیمت تک شماره خود را زیر قیمت تمام شده یک تک شماره قرار دهند و بدین ترتیب مشتریان بیشتری جذب کنند. همین امر سبب شد که نشریاتی که آگهیهای بسیار جذب نمیکردند، در عرصه رقابت در موقعیت نامناسبی قرار گیرند و نه تنها قیمت تک شمارههایشان بالاتر باشد، بلکه دیگر توانایی سرمایهگذاریهای جدید در مورد خرید تجهیزات، استخدام کارکنان مجرب و خرید مقالات چشمگیر را نداشته باشند و به تدریج از گردونه خارج شوند. نمونههای بسیاری رامیتوان در این زمینه برشمرد از جمله ورشکستگی روزنامه "دیلی هرالد" با 7/4 میلیون خواننده در دهه 1960 به دلیل ناتوانی از جذب آگهی، بنابراین نمیتوان ادعا کرد که سیستم متکی بر آگهیهای تبلیغاتی سیستمی است که خواسته عموم مردم از طریق بازار آزاد بر آن حکمفرماست. چرا که آگهیهای تبلیغاتی اجازه واقعی را به خریداران هر تک شماره برای ادامه فعالیت یک روزنامه نمیدهد و درحقیقت انتخاب آگهی کننده رشد و ادامه فعالیت نشریات را امکانپذیر میسازد نه انتخاب خریداران (چامسکی و هرمان، ۱۳۷۷:۳۶).
مسلماً شرکتهای آگهیدهنده به مخالفان و منتقدان خود از طریق دادن آگهی، پاداش پرداخت نمیکنند. وابستگی 50 تا 75 درصدی روزنامهها و مجلات و تقریباً 100 درصدی تلویزیون (در دهه 1990) نقش قدرتمند آگهی دهندگان را هرچه بیشتر نمایان میکند. اما این آگهیها برای چه کسانی پخش میشوند؟ ظاهراً اینکه نشریهای خواننده داشته باشد (یا رسانهای شونده و بیننده داشته باشد) چندان مهم نیست، آنچه مهم است، داشتن مخاطب مناسب است. مخاطبان مناسب بیشتر افراد 49-18 سال طبقه مرفه هستند، چون آنان بیشتر خواهان آگهیاند گاهی برخی نشریات صراحت خاصی در این زمینه از خود نشان میدهند: مثلاً هفته نامه "برودکاستینگ" برای جلب آگهی دهندگان، مطالب فراوانی در زمینه رونق رسانهها منتشر میسازد. در یکی از این آگهیها با کلمات درشت در بالای عکس "ما یک داگلاس" مجری یکی از نمایشهای تلویزیونی چنین نوشته شده است: "زنان 49-18 ساله: ما یک شمارههای شما را یادداشت کرد! در برنامه امروز مایک داگلاس، تعداد بیشتری از زنان 49-18 ساله حضور دارند ... درصدی بالاتر از زنان 18 تا 49 ساله، که در برنامه "جان دیوید سون" شرکت دارند" (بگدکیان، ۱۹۰:۱۳۷۴).
در سیستمی مبتنی بر بازار آزاد و جذب هرچه بیشتر آگهی، سیاستهای شرکتهای ارتباطی در جهت جذب هرچه بیشتر مخاطب با سطوح درآمد بالا و همچنین عدم ارایه برنامههایی با محتوای آزاردهنده (رادیکال) است. فشار سازمانهای سرمایهگذار در وسایل ارتباط جمعی برای سود بیشتر که همراه با حذف مقررات مرکزیاند، سازمانهای ارتباطی را مجبور میکند که برنامههای جدی خود را حذف و فضای آگهیهای تبلیغاتی را افزایش دهند. آگهی دهندگان به شکلی خواهان حذف برنامههای با محتوای جدی و جنجالبرانگیز هستند. چرا که این نوع برنامهها در تضاد با "روحیه خرید" قرار میگیرند (چامسکی و هرمان، ۴۲:۱۳۷۷). بنابراین کاملاً قابل درک است که چرا آگهی یک کالای گران قیمت نباید در کنار مقالهای راجع به وضع بد معیشتی اقشار کم درآمد چاپ شود یا پخش برنامههایی که دارای مضمون فرهنگی- مستند هستند خطرناک محسوب میشود (چرا که ممکن است کانال عوض شود) در نهایت نتیجه عقبنشینی اخبار به نفع آگهی و آگهیهای خبرگونه است.
یکی از دردناکترین ملاحظهکاریها در انتشار اخبار مرتبط با آگهی، ماجرای درج اخبار ضرر و زیان دخانیات برای سلامتی بوده است. در 24 فوریه 1936 دکتر "ریموند پرل" (Raymond Pearl) در مقاله خود چنین نتیجه گرفته بود که مصرف دخانیات عمر انسان را کوتاه میکند (پس از تحقیقات گسترده)، خبری که برای میلیونها خواننده مطبوعات و شنونده رادیو بسیار جالب و شنیدنی بود. نمایندگان رسانهها در جلسه سخنرانی دکتر پرل حضور داشتند اما همگی یا در برابر این خبر سکوت کردند یا آن را لابهلای گزارشها و اخبار خود مدفون ساختند. در سال 1954، انجمن سرطان آمریکا، نتیجه یک بررسی را که بر روی 187.000 مرد صورت گرفته بود، منتشر ساخت. براساس یافتههای این بررسی، مرگ و میر مردان سیگاری که بر اثر بیماریهای مختلف فوت کرده بودند، 75 درصد بیشتر از مردان غیرسیگاری بوده است. سال 1954 زمانی است که از آن به بعد رسانههای خبری آمریکا دیگر هیچ توجیهی برای کتمان ارتباط میان استعمال دخانیات و مرگ و میر گسترده نداشتند. در سال 1954 یعنی همان سالی که گزارش انجمن سرطان امریکا منتشر شد، فهرست عناوین روزنامه نیویورک تایمز، چاپ 302 مورد مختلف از اخبار و گزارشهای مربوط به سیگار و سرطان را نشان میدهد. از این تعداد مطلب، که عمدتاً به ارتباط میان سیگار و بیماریها اشاره داشت، 32 درصد به تکذیب چنین رابطهای از سوی صنعت دخانیات و تنها 20 درصد به شواهد پزشکی در این زمینه اختصاص داشت. شانزده سال بعد، یعنی در 1980 مطالب نشریات آمریکا بیش از آنکه به علت مرگ و میر ناشی از سیگار که از هر 7 مورد یکی ناشی از مصرف دخانیات میباشد، بپردازند به علل بیماریهایی نظیر آنفولانزا، فلج اطفال و سل مبادرت ورزیدند. جای تعجب نیست که چرا براساس نظرخواهی انجام شده از سوی "گالوپ" (Galup)، "روپر" (Roper) و "چیلتون" (Chilton) که در سال 1980 صورت گرفت، 30 درصد مردم از رابطه سیگار و سرطان اظهار بیاطلاعی کردند، و 40 درصد مردان و زنان هیچ اطلاعی از این واقعیت نداشتند که 80 درصد از 98 هزار قربانی سالانه سرطان ریه را افراد سیگاری تشکیل میدهند (بگدکیان، ۱۳۷۷: ۲۶۸-۲۷۴) البته نمیبایست توقع داشته باشیم که رسانههای گروهی، منافع سرشار جذب آگهی صنعت دخانیات را فدای انتشار این اخبار میکردند. موضوع سوءاستفاده از آگهی آن چنان ملموس و قابل فهم است که محافظهکاری چون "جان کنت گالبرایت" (John Kenneth Galbraith ) نظر میدهد: "... سرمایهداری بزرگ درصدد بسط نفوذ خود بر مشتری از راه تبلیغ و آگهی و از طریق قدرت شرطی است. کسانی که آماج این تبلیغات هستند، کسانی که غرض از این تبلیغات تسلیم آنهاست، دست به دامان سازمانهایی میشوند که کارشان کشف ماهیت واقعی محصولات یا خواستار حقیقتگویی تبلیغاتاند" (گالبرایت، ۱۳۸۱:۷۳).
یکی از شیوههایی که رسانهها میتوانند اتکای خود را به آگهیهای بازرگانی کم کنند، دریافت یارانه از دولت است. البته این امر در واقع همانند تیغ دودم است و میتواند هم باعث نفوذ و تأثیرگذاری دولت در جریان انتشار اخبار و اطلاعات شود و هم میتواند استقلال نسبی رسانهها را از آگهیدهندگان خصوصی تضمین کند. ناگفته نماند که گاه خود دولت نیز یکی از آگهیدهندگان بزرگ به مطبوعات محسوب میشود. به عنوان مثال در ایران درآمد کلی روزنامهها از محل فروش 18 میلیارد تومان معادل 17 درصد و از طریق جذب آگهی 70 میلیارد تومان معادل 83 درصد است.** اما در کنار راهکار افزایش قیمت، فروش و جذب آگهی، دولت ایران با هدف حمایت، تسهیلاتی را با عنوان یارانه مطبوعات در اختیار نشریات قرار میدهد که بسته به نوع نشریه، تیراژ، ترتیب انتشار، گستره توزیع، محتوا و برخی موارد دیگر، اختصاص این تسهیلات حمایتی متفاوت بوده و در شرایطی قابل افزایش است.این تسهیلات حدود 10 تا 12 درصد هزینه انتشار نشریه را پوشش میدهد. اما کسانی مانند "عطریانفر" مسوول سیاستگذاری روزنامه توقیف شده "شرق"، از اقدام دولت به عنوان آفت نام میبرد که آسیب جدی به مطبوعات و ماهیت نشریات مستقل وارد میکند. وی معتقد است بخش قابل توجهی از این یارانه براساس پارهای از روابط عمدتاً به روزنامههای دولتی و وابسته به نهادهای عمومی مانند "کیهان"، "جام جم"، "اطلاعات" و "همشهری" تعلق میگیرد.*** به این ترتیب دولت عملاً وارد بازار رقابت شده و به نفع طیفی خاص از رسانهها و به ضرر مابقی اقدام میکند. این در حالی است که رویکرد دولت کاملاً با این نظرات مخالف است و "صفار هرندی" (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) اعطای یارانه را متعلق به برآیند نهایی انتشار مطبوعات دانسته و این امر را از زاویه ممانعت از پرداخت پول بیشتر از سوی مردم برای خرید نشریات مینگرد (ایرنا، 29/8/85 )
۳-منابع خبری
ضرورتهای اقتصادی و منافع متقابل، وسایل ارتباط جمعی را در همزیستی با نهادهای رسمی و افراد مقتدر جامعه بهعنوان منبع اطلاعاتی قرار داده است. رسانهها همواره به یک منبع دایمی و قابل اعتماد اخبار احتیاج دارند. زیرا اصولاً امکانات اقتصادی تهیه اخبار از تمام صحنههای خبری مهم را ندارند؛ در عین حال آنها مجبورند در ساعات معینی پخش شوند یا صفحات خود را ببندند. بنابراین آنها تنها میتوانند امکانات خود را بر روی اخبار بسیار مهم متمرکز سازند. سازمانهایی که دایماً کنفرانسهای خبری برگزار میکنند مثل وزارت امور خارجه، همیشه مورد توجه خبرنگاران هستند. اخبار محلی نیز بسیاری اوقات از نهادهایی مانند شهرداری، پلیس و ... جمعآوری میشود. به همه این موارد میتوان شرکتهای بزرگ تجاری و صنعتی را نیز افزود. این بورورکراسی و تکنوکراسیها، حجم عظیمی از اطلاعات را بهطور مداوم و به شکلی قابل استفاده برای برنامههای خبری رسانهها تهیه میکنند، تا آنها بتوانند برنامههای خود را در زمان کوتاهی که تا پخش دارند، آماده کنند. "مارک فیشمن" (Mark Fishman) این مسأله را "اصل پیوند بوروکراتیک" مینامد. به این معنا که تنها بورورکراسیهای دیگر میتوانند احتیاجات بورورکراسیهای خبری را برآورده سازند (چامسکی و هرمان،۴۴ :۱۳۷۷).
منابع رسمی معمولاً بهعنوان منابع خبری موثق شناخته میشوند و این امر با ادعای اخبار عینی رسانهها مطابقت دارد. از طرفی اخبار نقل شده از طرف منابع رسمی، احتیاجی به تحقیق در مورد صحت خبر ندارد وعواقبی مانند شکایت و مؤاخذه مقامات را در پی نخواهد داشت. این شیوه مخصوصاً در جوامعی که فشار بر خبرنگاران بیشتر است. مؤثرتر میباشد. دولت و بخش خصوصی نیز همانگونه امکاناتی برای رسانههای خبری فراهم میکنند تا بهعنوان منبع موثق خبری در جامعه شناخته شوند. از جمله تسهیلات اینکه: این نهاد و سازمانها مکانهای تجع خبرنگاران را برای کسب خبر راهاندازی میکنند، تصاویر لازم را تهیه میکنند، کپی سخنرانیها و کنفرانسهای خبری را قبلاً در اختیار خبرنگاران قرار میدهند و کنفرانسهای خبری خود را در ساعاتی برگزار میکنند که خبرنگار، زمان ارسال خبر را پیش از بسته شدن صفحه داشته باشد ... نتیجه این امور پایین آوردن هزینه کسب خبر "موثق" برای رسانههاست. اما از طرف دیگر سازمانهای مورد نظر با این هزینهها دسترسی به افکار عمومی را از طریق رسانهها تضمین میکنند. جالب توجه آنکه هزینه پروپاگاندای عظیم برخی سازمانها که از طریق مالیات شهروندان اداره میشوند، مانندوزارت خارجه را در نهایت مردم می پردازند (پیشین:۴۹-۵۰).
اخبار مطبوعاتی که توسط مؤسسات نظامی مانند "ناتو"، "پنتاگون" و غیره که در آنها به سؤالات روزنامهنگاران پاسخ و اطلاعات به آنها داده میشود، معمولاً تحریف شده است. لذا اطلاعاتی که نظامیان ارایه میکنند دستکاری شده است. بدون شک، روزنامهنگاران انتظار چنین چیزی را دارند اما آنچه که در مورد بسیاری از الگوهای تبلیغاتی رسانهای صادق است، این است که به ندرت این اظهارات رسمی بررسی و پیگیری میشوند. بهخصوص زمانی که قضیه مربوط به کشور خودشان باشد، اغلب اعتماد بسیاری نیز نسبت به آن وجود دارد و نتیجه آن تبلیغات و تحریف است که نسخه رسمی (Official Version) تلقی میشود. یکی از موارد بارز اظهارنظرهای رسمی و تحریف اخبار، اظهارات شخص رییس جمهور آمریکا "جرج بوش پسر" است که در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق به دروغپردازی پرداخت و در اعلامیههای بیشمار خود، این اتهامات را با اصرار تکرار نمود. وی طی بیانیهای رادیویی خطاب به ملت آمریکا در روز 8 فوریه 2003 پا رافراتر نهاده و جزییات تازهای را به ماجرا افزود: "عراق تعدادی از متخصصان خود در زمینه مواد انفجاری و نیز جعل اسناد رسمی را به همکاری القاعده گماشته است، همچنین صدام به القاعده برای استفاده از سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک آموزشهایی داده است. یکی از مأموران القاعده در سال 1990 طی چندین نوبت به عراق اعزام شده تا برای بدست آوردن سموم و گازهای کمک کند". این افشاگریها در رسانههای بزرگ انعکاس وسیعی یافت و بیوقفه از شبکههای "فاکس نیوز" (Foxnews)، "سی ان ان" (CNN)، "ام اس ان بی سی" (SNBC)، شبکه رادیویی "کلیرچنل" و روزنامههای معتبری چون "واشنگتن پست" و "وال استریت ژورنال" پخش شدند (ضیایی پرور، ۱۳۸۳:۶۲-۶۳).
مورد دیگری که استفاده از این منابع خبری در جهت تضعیف انتشار اخبار مؤثر خواهد بود، این است که حتی اگر اطلاعاتی برخلاف ادعاهای "رسمی" سازمانها و شرکتهای موردنظر موجود باشد، احتمالاً منتشر نمیشود زیرا وسایل ارتباط جمعی نمیخواهند موجبات ناراحتی منابع دایمی و اصلی خبری خود را فراهم سازند. قدرتمندان به عامل مهم دیگری هم توجه میکنند آنها مرتباً متخصصین همفکر خود را تربیت میکنند تا این متخصصین "بیطرف"نظرات منتقدین را خنثی کنند. دکتر "ادوین فولنر" (Edwin Feulner) از بنگاه "هریتیج"(Heritage) بیان میکند که با خرید مغزهای دانشگاهی و "فروش" دوباره این مغزها به مطبوعات میتوان برای سیاست عمومی مملکت اعتبار کسب کرد (چامسکی و هرمان، ۵۳:۱۳۷۷).
"چامکسی" و "هرمان" با بررسی برنامه "ساعت خبری مکنیل لهرر" (Mc neil Lehrer news hour ) در نیمه سال 1980 به این نتیجه رسیدند که بدون در نظر گرفتن خبرنگاران،54 درصد از شرکتکنندگان در بحثهای تلویزیونی، مقامات فعلی یا پیشین دولتی بودهاند، 7/15 درصد شرکتکنندگان محققین محافظه کار بودند که عمده آنان در سازمان تحقیقاتی بنام "مرکز تحقیقات بینالمللی و استراتژیک جرج تاون" فعالیت میکردند. این مرکز تحقیقاتی که بهوسیله گروهی از سازمانهای محافظهکار تأسیس شده، به در پشتی وزارت امور خارجه و سازمان CIA مشهور است (پیشین:۵۳-۵۴).
گروه دیگری از متخصصین، رادیکالهای بریده میباشند. اینها کسانی هستند که بهعنوان مثال مارکسیسم یا اسلام افراطی را رها کرده و به پرستش غرب میپردازند. آنها اغلب اشخاص گمنامی بودند که بعد از تغییر عقیده به شدت مورد توجه رسانهها قرار میگیرند. این سیاست عمدتاً از دوران مک کارتیسم بهجای مانده است.
۴ -مؤاخذه شدید
"مؤاخذه" اشاره به واکنشهای منفی نسبت به محتوای وسایل ارتباط جمعی دارد. "مواخذه" میتواند به شکلهای گوناگون انجام گیرد، نامه، تلگراف، تلفن، طومار پروندههای قضایی، سخنرانی و حتی لوایح پیشنهادی به مجلس (پیشین:۵۵). آگهیدهندگان نیز قادرند با عدم سفارش پخش آگهی به رسانههای خاطی ضربه بزنند. مؤاخذه مستقیم میتواند از طریق نامه یا تلفن از جانب دستگاههای حکومتی یا بنگاههای خصوصی صورت گیرد سازمانهایی هم وجود دارند (عمدتاً محافظهکار) که میتوانند با بهراهانداختن تبلیغات همهجانبه سیاسی رسانههایی که برنامههای ناخوشایند پخش میکنند را تحت فشار قرار دهند.
"چامکسی" و "هرمان" از مؤسساتی نظیر "بنیاد حقوق آمریکا" ( the American legal foundation ) ، "بنیاد حقوق سرمایه" (the capital legal foundation)، "سازمان رسانهها" (the media institute)، "مرکز رسانهها و مسایل اجتماعی"، "خانه آزادی" (freedom house)، .... نام میبرند و معتقدند هرگاه که احساس شود وسایل ارتباط جمعی از خط محافظهکاری در مورد سیاست داخلی و یا در سیاست خارجی فاصله گرفتهاند، این اهرمها بکار میافتند. وسایل ارتباط جمعی هرگاه که کوچکترین قصوری از خط محافظهکاری نشان دهند، خود به خود منتظر مشکلات عدیده و "مؤاخذه" می شوند (پیشین:۵۷).
دولت نيز خود بزرگترين مواخذه كننده است و گاهي نيز روشهاي خشني بكار ميبرد و با بكاربردن انواع سانسور و تهديد و تنبيه سعي دارد هرگونه تخطي از وضع موجود را مهار كند. اين روند مشي جديدي نيست چنانكه كارل ماركس جوان در سال 1842 در واكنش به سانسور دولت پروس اين چنين نوشت: «... حقيقت عام است و به من تعلق ندارد، به همگان تعلق دارد. من از آن حقيقت هستم، حقيقت از آن من نيست... سبك همان انسان است بله قانون به من اجازه ميدهد بنويسم اما فقط بايد به سبكي بنويسم كه به من تعلق ندارد! ... كدام انسان شريفي از اين گستاخي شرمگين نخواهد شد و ترجيح نخواهد داد كه سرش را زير ردا پنهان كند؟ ... خاكستري، صرفاً خاكستري تنها رنگ قانوني آزادي است (مارکس، ۱۳۸۴:۱۸).
۵-ضدیت با کمونیسم به مثابه ماشین کنترل
"چامسکی" و "هرمان" زمانی این فیلتر را لحاظ کرده بودند که هنوز جنگ سرد پایان نیافته و ابرقدرت شوروی همپای آمریکا در مسایل جهانی تأثیر گذار بود و بنابراین در ایالات متحده حساسیت بسیاری در مورد اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. امروزه به نظر میرسد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بنیادگرایی اسلامی و تروریسم این موقعیت را در رسانهها و سیاستهای ایالات متحده پر کرده باشد, خصوصاً بعد از 11 سپتامبر 2001.
اصولاً دشمنی آمریکا با روسیه شوروی (دیگر نه فقط با موضوع ذهنی کمونیسم بلکه بهعنوان کمونیسم واقعاً موجود) از همان آغاز انقلاب روسیه شروع شده بود. با اینکه ماده شش از چهارده ماده ویلسون در سال 1918، مقرر میداشت: "تخلیه تمامی قلمروی روسیه از نیروهای خارجی ( مقصود نیروهای آلمانی است که نقاطی از روسیه را طبق قرارداد برست- لیتوفسک در تصرف خود داشتند)و حل تمامی مسایل مؤثر در وضع روسیه، با این هدف که بهترین و آزادترین همکاری سایر ملتها را به منظور ایجاد فرصتی عاری از منافع و مزاحمت برای مردم روسیه فراهم کند..."از 1918 تا 1920 عملاً در روسیه شوروی دخالت نظامی کرد (بویل، ۱۳۸۰:۲۴).
ايدئولوژي كمونيسم به هيچ روي از طرف حاكميت و بنگاههاي خصوصي آمريكا قابل تحمل نبود و بزرگترين دشمن مالكيت خصوصي رسانهها نيز بشمار ميرفت. مطبوعات در داخل آمريكا نيز بشدت از خط ضد بلشويكي دولت حمايت ميكردند. هنگامي كه انقلاب روسيه سبب تظاهراتي به طرفداري از بلشويكها در واشنگتن شد، بعنوان مثال سرمقاله واشنگتن پست با اشتياق دست به كار كوبيدن سرخها شد كه آن روزها رايج بود و اعلام كرد كه «هرنك و نالي درباره آزادي بيان و آزادي حرف مفت است» و «تمامي حرفها و اعمال ناشي از هرج و مرج طلبي خائنانه است» (واکر، ۱۳۸۲:۲۲۷).
در همین حال دیوان عالی کشور (آمریکا) در رأیی که در سال 1919 صادر کرد، به حکومت آمریکا حق و اختیار میداد که چنانچه اعمال آزادی بیان موجب "یک خطر آشکار و موجود شود"، حق آزادی بیان را محدود سازد. این گونه احکام و اعمال به نقض فاحش حقوق بشر منجر شد. به عنوان مثال "ویکتور برگر" که از سال 1910 به بعد بهعنوان یک نماینده سوسیالیست (ونه کمونیست) در کنگره آمریکا حضور داشت، در انتخابات نوامبر 1918 باز هم انتخاب شد اما مجلس نمایندگان آمریکا از پذیرش اعتبارنامه او خودداری کرد و حتی در دسامبر 1919 که وی طی یک انتخابات ویژه برگزیده شد، باز هم به او اجازه ندادند که یک کرسی را تصاحب کند. مجلس ایالتی نیویورک نیز مانع از آن شد که 5 نماینده سوسیالیست بتوانند به مجلس راه یابند، حتی موقعی که همچون مورد ویکتور برگر در انتخابات ویژهای در سپتامبر 1920 از نو انتخاب شدند (بویل، ۱۳۸۰:۳۲).
در مقاطع دیگر نیز همواره مطبوعات و رسانههای عمده به حمایت از خطمشی محافظهکارانه مقابل کمونیستها برمیخاستند. بهعنوان مثال چند هفته پیش از انتخاب ریاست جمهوری سال 1952، واشنگتن پست چاپ کاریکاتورهای "هربرت بلاک" (Herbert block) را متوقف کرد. کاریکاتوری که کنار گذاشته شد، "مککارتی" (کمونیست ستیز معروف) و "ریچارد نیکسون" نامزد معاونت ریاست جمهوری را نشان میداد که سطل لجن در دست، آماده لجنمالیاند (واکر، ۱۳۸۲:۲۳۱). و یا سازمان CIA با "نیویورک تایمز" قرار گذاشت که "سیدنی گراسون"، گزارشگر روزنامه در آمریکای مرکزی را در هنگام تدارکات کودتا در گواتمالا از آن کشور خارج کند؛ پیش از آنکه روسها یک هواپیمای U-2 را ساقط کنند و قرار ملاقات "خروشچف" با "آیزنهاور" را به هم بزنند، "نیویورک تایمز" از پرواز آن هواپیماها بر فراز شوروی خبر داشت اما در این باره چیزی ننوشت. "نیویورک تایمز" پیشاپیش از نقشة CIA برای حمله به خلیج خوکها در کوبا خبر داشت و این خبر را سانسور کردتا قریبالوقوع بودن آن و نقش CIA مکتوم بماند. هنگامی هم که تهاجم به خلیج خوکها انجام شد، در 20 آوریل 1961 چنین نوشت: "نبردی که بر سر کوبا جریان دارد مانند جنگی طولانی، پیچیده و گسترده است. نبرد کوبا در چند روزآینده به شکست یا پیروزی خواهد رسید، اما "جنگ" سالها ادامه خواهد یافت. ایالات متحده درگیر نبردی همه جانبه برای نجات نیمکره غربی به سود دموکراسی و آزادی است" (پیشین،۲۱۰-۲۱۷). در موردی دیگر در 1987، شبکه ABC سریالهای کوتاه تلویزیونی "آمریکا" را به نمایش گذارد که زندگی در ایالت متحده پس از تهاجم روسها را نشان میداد (ضیایی پرور، ۱۳۸۳:۵۵).
با نگاهی گذرا میتوان دریافت که ایالت متحده به بهانه مبارزه با کمونیسم رژیمهای بسیاری (عمدتاً دموکراتیک) را در سراسر جهان مستقیماً ساقط کرده و یا نیروهای دست نشانده فاسدی را در جهت قدرتگیری یاری کرده است. از جمله در شیلی (1973)، گواتمالا (1954)، کنگو (1964)، دومینیکن (1965)، گرانادا (1983)، تیمور شرقی (1975) و ... به این لیست میتوان دهها مورد دیگر دخالت در جنگ داخلی علیه نیروهای چپگرا مانند آنگولا، السالوادور، کلمبیا و ... را اضافه کرد و یا اعمالی مانند دخالت در عملیات مخفی علیه نیروهای چپگرا مانند عملیات کندور که یکی از مخربترین نمونههای جرم سازمان یافته دولتی بوده است که ایالات متحده در آن دست داشته است. طی این عملیات CIA به همراه پلیس مخفی کشورهای شیلی،آرژانتین، بولیوی، برزیل و پاراگوئه اقدام به ربودن و قتل صدها تن از مردم کردند (طیب، ۱۳۸۲:۲۲۲). و مداخلاتی دیگر از این دست. به این ترتیب درک فشاری که رسانههای پیشروی آمریکا از بابت پوشش دادن به اخبار مرتبط با موضوع کمونیسم متحمل میشدند، کار سختی نیست.
البته از دهه 1980 بهتدریج (در دوره ریاست جمهوری "ریگان") شاهد موضعگیری تند علیه کشورهای اسلامیای که مقابل آمریکا ایستادگی میکردند به همراه کشورهای کمونیستی بودیم. این قسمت از یکی از نطقهای "ریگان" در 1985به خوبی گویای این امر است: "... پس ما با ایران، لیبی، کره شمالی، کوبا و نیکاراگوئه روبرو هستیم که فرسنگها با هم فاصله و در قارههای متفاوتی قرار دارند ولی اهداف آنها یکسان است. من نیز مانند شما معتقدم که گسترش تروریسم در سالهای اخیر معلول شرکت فزاینده این دولتها در اقدامات تروریستی در کلیه نقاط دنیا بوده است... و ما قصد نداریم حملات این دولتهای یاغی را تحمل کنیم به دولتهایی که بهوسیله افراد دیوانه و غیر متعارف و جنایتکاران کثیف اداره میشوند که پس از رایش سوم نمونه نداشتهاند" (پیشین، به نقل از The New Network of Terrorist States. Bureau of Public AffairsCurrent Policy no 721. PP.2-3
*این مطلب بخشی از مقاله طولانی تری است که اولین بار درhccmr.com منتشر شد (۱۳۸۶).
**خيليدور، خيلينزديك، فصاحت، زهره/ WWW.BLOGFA.COM
***پیشین
**** RFI[بخش فارسي]، مصاحبه با محمدرضا معيني عضو سازمان خبرنگاران بدون مرز، 1 فوريه 2007، WWW.RFI.FR