گذار به دموکراسی یا شبه اقتدار گرایی*
بیژن تفضلی
مارینا اتاوای[1]عضو ارشد پروژه دموکراسی و حکومت قانون در بنیاد کارنگی است که تلاشی گسترده را به منظور تجزیه و تحلیل وضعیت دموکراسی در سراسر جهان و تلاشهای ایالات متحده و دیگر کشورها جهت ترویج دموکراسی انجام داده است. وی متخصص در امور دموکراسی و بازسازی پس از جنگ، با تمرکز ویژه برمشکلات تحولات سیاسی در خاورمیانه و بازسازی درعراق، افغانستان، بالکان و کشورهای آفریقایی است. پیش از پیوستن به بنیاد کارنگی، اتاوای سالهای متمادی را صرف انجام تحقیقات در آفریقا و خاورمیانه کرده و در دانشگاههای آدیس آبابا، زامبیا، دانشگاه آمریکایی قاهره و ویت واترسرند[2] آفریقای جنوبی تدریس کرده است.
آخرین کتاب وی سفر ناشناخته: ترویج دموکراسی در خاورمیانه (با همکاری تماس کاروترز[3]) در ژانویه 2005 منتشر شد. از آثار دیگر وی می توان به اقتصاد سیاسی اتیوپی، دموکراتیک کردن و ناسیونالیسم قومی: تجربیات آفریقا و اروپای شرقی، تأثیرشوروی وآمریکا درشاخ آفریقا وتوهم دموکراسی در خاورمیانه اشاره کرد.
اشتباهاتی در راه پیشرفت دموکراسی در اطراف و اکناف جهان رخ داده است. این در حالی است که این روند در نیمه دوم دهه 1990 منجر به پیروزی غیر قابل توقفی تصور می شد. در خلال دهه 1990، تلاشهای بین المللی ترویج دموکراسی منجر به پیدایش تعداد زیادی از رژیمهایی شد که به راحتی به عنوان اقتدارگرا یا دموکراتیک طبقه بندی نمی شدند. امیدهای بزرگی مانند روسیه به "شیوه قدیمی" عقب گرد کردند؛ ظاهراً مدل یوگسلاوی بعد از جنگ و اندونزی هم از این موضوع رنج می برند و دنیای عرب نیز از تولید یک مدل قابل قبول از گذار دموکراتیک ناتوان مانده است. برخی خصوصیات رژیمهای مذکور موجب شد تا به طور خلاصه رژیمهای شبه اقتدارگرا خوانده شوند.
اتاوای معتقد است کشورهایی که عناصر اقتدار گرایی و دموکراسی را ترکیب کرده اند، بهترین شاهد مثال برای دموکراسی ناقص یا دولت های در حال گذار نیستند؛ در عوض او آنها را به عنوان رژیمهای عمدتاً سازمان یافته وظاهراً با ثباتی می بیند که ظواهر رسمی دموکراسی را اتخاذ کرده اند اما رقابت واقعی اندکی را در تقسیم قدرت در پیش گرفته اند. از نگاه وی تعداد زیادی از کشورها امروزه دارای برخی اشکال انتخاب چند حزبی اند، اما در بسیاری از این کشورها، تغییرات دموکراتیک دستاورد قابل توجهی نداشته وتنها منجر به چیزی کمی بیشتر از پذیرفتن نهادهای رسمی دموکراتیک و برخی گشایشها در فضای سیاسی گشته است. هسته اصلی قدرت دولتها هنوز هم در ممالک یاد شده ورای تغییرات مورد نظر باقی مانده است. قزاقستان، مراکش، پرو، سنگاپور و مالزی می توانند مثالهایی برای رشد رژیمهای شبه اقتدارگرایی باشند که می توانند به طورقابل توجهی باثبات باشند ولی با این وجود در معرض بحرانهای سیاسی و جانشینی رهبری سیاسی نیز قرار دارند.
علی رغم اهمیت فزاینده شان، ظاهراً رژیمهای شبه اقتدارگرا مورد توجه ومطالعه سیستماتیک قرار نگرفته اند. اتاوای عقیده دارد که دو عامل اجازه می دهد کشورها به عنوان دولتهای شبه اقتدارگرا وجود داشته باشند: ترفندهایی که توسط رژیمهای وقت اجرا می شود و شرایط ساختاری. شرایط ساختاری در مورد همه کشورهای مورد مطالعه مشترک است. این کشورها در طول خطوط قومی و اجتماعی – اقتصادی قطبی شده اند، دچار مشکلات شکل گیری دولت اند (هر کدام از آنها مردم را تشویق می کنند که رژیم وقت را بعنوان ضامن ثابت ببینند) و مهمتر از همه این که انتقال قبلی رژیمها به سوی دموکراسی سطحی بوده است. نخبگان طرفدار دموکراسی در بسیاری از این کشورها رأی دهندگان عمده ای گردآوری نکرده اند یا نتوانسته اند بطور مؤثر مردم را حول موضوع دموکراسی بسیج کنند. بسیاری اوقات دموکراسی مفهومی انتزاعی و بدون محتوی سیاسی یا حتی بدتر، همراه با سیاستهای منفور دیکته شده توسط غرب مانند آزادی اقتصادی حداکثری بوده است.
این رژیمها، چالش بزرگی برای سیاستگذاران ایالات متحده ایجاد کردند، زیرا امنیت ناپایدار بسیاری ازرژیمهای شبه اقتدارگرا معمولاً مشکلات حادی را ایجاد می کند که نیازمند حل شدن هستند تا موجب بحرانهای آتی نگردند. به علاوه این رژیمها تردیدهایی را در مورد برخی عقاید راجع به گذار دموکراتیک مورد حمایت استراتژی ترویج دموکراسی ایلات متحده و کشورهای غربی برانگیخته اند. اوتاوای تصریح می کند که ظهور این گونه رژیمهای دورگه تجدیدنظردرمفروضات گسترش و ترویج دموکراسی را طلب می کنند. این کشورها به سادگی به سیاست چوب و هویج خارجی جواب نمی دهند. جوامع شهری آنها تمایل به قطع رابطه با سیاست دارد و ایجاد جامعه مدنی بازتر می تواند منجر به ناسیونالیسم قومی (مانند یوگسلاوی) یا بنیادگرایی مذهبی (مانند مصر) شود.
مارینا اوتاوای پنج کشور مصر، آذربایجان، ونزوئلا، کرواسی و سنگال را که مشخصات ویژه شبه اقتدارگرایی را نمایش می دهند و چالش خاصی را که هر یک برای سیاستگذاران ایجاد می کند مورد بررسی قرار می دهد و بر این عقیده است که رویکرد غالب نسبت به ترویج دموکراسی در این کشورها مؤثر نیست و در نتیجه، سیاستهایی جایگزین را پیشنهاد می کند.
به طورکلی موضوعات بررسی شده توسط وی عبارتند از: روشهای حفظ قدرت، شکافهای قومی و اقتصادی، مشکلات شکل گیری دولت و مسأله نخبگان سیاسی. در نهایت این تحلیلها به شناسایی سه نوع رژیم شبه اقتدارگرا کمک می کند: رژیمهای دارای ثبات، رژیمهای در حال زوال و رژیمهای دستخوش تغییرات درونی.
اوتاوای به تغییر شرایط و سیاستهای جایگزین هم توجه نشان داده، هر چند اذعان دارد که این رژیمها برای جلوگیری از تغییرات ساختاری، ترفندهای متفاوتی به کار می بندند و تغییر شرایط ساختاری برای اهدا کنندگان کمک فوق العاده پیچیده و مشکل است. وی پیشنهاد می کند که برای گسترش دموکراسی باید به طورهدفمند با گروهها ونهادهایی که به طورمعنی داری ازحمایت رأی دهندگان محلی برخوردارند رابطه بر قرار کرد؛ ارتباط بین خط مشی ها وسیاستهای مدون مورد تجدید نظر قرار گیرد وبه استقلال نهادهای سیاسی توجه شود. به طور مثال کشورهای کمک کننده باید اصرار کنند که همه برنامه های حمایتی در پارلمان مورد بحث قرار گیرند تا اینکه به سادگی با مقامات رسمی نهادهای دولتی حل و فصل شوند. البته این اقدامات در بر دارنده ریسک و پیچیده خواهند بود اما اوتاوای تأکید می کند که در ایجاد تغییرات دلگرم کننده در کشور های شبه اقتدارگرا مؤثرند.
انتقاداتی نیز به کار اوتاوای وارد شده است، از جمله این که وی موضوع مورد بحث خود را با اطلاعات آماری محکمی تقویت نمی کند و این ضعف با تجزیه و تحلیل پنج کشور مورد نظر وی، کاملاً جبران نشده است. همچنین کتاب وی متضمن این فرض است که اصلاح سیاستهای آمریکا یک قسمت اصلی راه حل است؛ سیاستهایی که به عقیده بدبینان بیشتر یک قسمت از مشکل به نظر می آید. عده ای هم اشاره می کنند که مخصوصاً ایالات متحده آمریکا همواره بزرگترین حامی حکومتهای غیر دموکراتیک در مناطق مختلف جهان بوده و اصولاً دموکراسی تنها ابزاری برای پیشبرد اهداف دولتهای غربی در اقصی نقاط جهان است.
در خاتمه به نظر می رسد علی رغم برخی نظرات علیه این کتاب، کتاب مذکور به دلیل پرداختن همه جانبه به مسأله کمتر مورد توجه پیدایش و بقای رژیمهای دورگه شبه اقتدارگرا، کتابی مفید و جالب توجه برای علاقه مندان به این حوزه باشد.